بازگشت به نوشته‌ها
۱۴۰۴/۱۰/۱۱ 3 دقیقه مطالعه

زمستانی متفاوت

گاهی باید دنیا را از چشم همدیگر ببینیم؛ آن‌وقت می‌بینیم دنیا چقدر فرق دارد.

زمستانی متفاوت

اوایل زمستون بود. یک زمستونی که شبیه هیچکدوم از زمستون‌ها نبود، اولین باری بود که سرمای واقعی رو توی تمام جونم حس می‌کردم. از زمین و آسمون برف می‌بارید. تا چشم کار می‌کرد برف بود؛ خیلی سرد بود، نه فقط به‌خاطر اینکه زمستون بود، فکرم سرد بود. با خودم می‌گفتم بی‌خیال غمه دیگه… گاهی باید دنیارو از چشم همدیگه ببینیم، اون‌وقت می‌بینیم چقدر دنیا فرق داره؛ چقدر هرکس تظاهر می‌کنه، تظاهر به خوشحالی، به عاشق بودن یا حتی غم داشتن. ولی ما انسانیم، امید داریم؛ احتمالا همون وسیله‌ی دفاعی بیولوژیکی که ازش حرف می‌زنن. احتمالا در آینده قرار است همه چیز بهتر بشه. ولی خب نه اینجا آرمان‌شهره و نه ما خیلی امیدوار، ولی به جواب....