نور در تاریکی
حتی اگر مجبور شدی در تاریکی قدم بزنی؛ سعی کن برای دیگران نور باشی.

آرشیو نوشتهها
یادداشتهایی درباره زندگی، تکنولوژی و ایدههایی که هنوز در حال شکل گرفتناند.
حتی اگر مجبور شدی در تاریکی قدم بزنی؛ سعی کن برای دیگران نور باشی.

با زمانی موقت به دنیا آمدم؛ یادداشتی کوتاه درباره بودنِ گذرا میان دو سکوت بیپایان.

آهنگی درباره افسردگی؛ راه رفتن با بدن، وقتی هیچ بخشی از آدم زنده نیست.

تولدم مبارک؛ ۲۷.

مرثیهی آرامی برای چیزی که انسانها ندارند و حیوانات، بیآنکه بداند، زندگیاش میکند: امنیتِ بیسؤال.

باید ایستاد و فرود آمد بر آستان دری که کوبه ندارد.

سورمزاج.

The world is awful on an awful day.

ما دیگر گرسنه نیستیم؛ از زندگی سیرمان کردند.

صاف قلبت تو قاب نگات؛ باغ خوشرنگ امنت.

آنچه ما آینده مینامیم، اغلب از پیش رخ داده است؛ اما انسان همیشه دیرتر میفهمد.

آنچه ما آینده مینامیم، اغلب از پیش رخ داده است؛ اما انسان همیشه دیرتر میفهمد.

Synchronicity — همزمانی.

2n8mwo

ما انسانها نه شنیده میشویم، نه فهمیده میشویم؛ فقط ثبت میشویم.

11870

بعضی وقتها بیتفاوتی اسمِ دیگرِ درماندگیست.

اخلاق همیشه انتخاب میان خوب و بد نیست؛ گاهی انتخاب میان بد و بدتر است.

ای کاش معبودی داشتم تا حتی برای دقایقی کوتاه خود را با آن گول بزنم.

زندهایم هرچند قراردادی.

من هنوز ایستادهام، حتی اگر خسته.

زندگی کردن وسط این همه فشار، شجاعته، نه جرم.

این روزها از زنده بودنم عذاب وجدان دارم؛ از اینکه این همه جوان از دست رفتهاند و من نفس میکشم.

آرزو میکنم هیچ فداکاری بیاثر نمونه.

باید درخشید که تاریکی بیپاسخ نماند.

ترس را به ما آموختهاند؛ همانطور که میتوان شجاعت را آموخت.

قسم به تمام لحظاتی که قلبت از شدت اندوه فشرده شده بود ولی لبخندهایت را دریغ نمیکردی.

گرگ تنها میمیرد اما گله زنده میماند.

گاهی باید دنیا را از چشم همدیگر ببینیم؛ آنوقت میبینیم دنیا چقدر فرق دارد.

گاهی باید دنیا را از چشم همدیگر ببینیم.

لطیف است شب — اسکات فیتزجرالد.

میشه بیای خواستگاریم بریم پی زندگیمون؟ تاریخسازی میشه؛ اولین خواستگاری دختر از پسر.

چیزهایی که از فرط صداقت شکاف برمیدارند اما فرو نمیریزند.

این بده.

This is the beginning. And this is the end.

آدمِ تنها به رفتن شک نداره؛

بدترین اتفاق، مردن نیست؛ بلکه گمکردن خود در مسیر زندگیه.

بهنظر من، انسان موجودی داستانساز است؛ واقعیت را از خلال روایتها و برداشتهای ذهنی تجربه میکنیم.

چون عاقبت کار جهان نیستی است؛ انگار که نیستی چو هستی خوش باش.

چشمها حرف نمیزنند؛ فقط نگاه میکنند، مثل پنجرهای که منتظر است کسی برگردد.

معرفی فیلم کوتاه «آنکه خیال بافت، آنکه عمل کرد»؛ کارگردان: مرتضی ممیز، نویسنده: نادر ابراهیمی.

I learned that I could be both wild and holy.

تاریخ انقضایم رو به پایان است.

تاریخ انقضایم رو به پایان است.

امیدوارم با درک نشدن از جانب دیگران کنار بیام یه روزی.

امیدوارم با درک نشدن از جانب دیگران کنار بیام یه روزی.

دلم میخواست اون آدمی باشم که آدمها دلتنگش میشن و برای ابراز کردنش تردیدی ندارن.

دلم میخواست اون آدمی باشم که آدمها دلتنگش میشن و برای ابراز کردنش تردیدی ندارن.
